رویای معمولی از سه عنصر زیر ساخته شده است:
الف- تصاویر
ب-کلام
ج.خودگویی رویابین
همه‌ی این عناصر در جای خود مهم هستند و جزئی از خواب را می‌سازند.

روش تفسیر:
هنگامی که جلوی یک سن می‌نشینید و نمایشنامه‌ای را نگاه می‌کنید، آواها، حرکات، صحنه‌ها و... دیگر عناصر هر نمایش‌نامه قصد دارند به شما پیامی را منتقل کنند. برای بهره بردن از نمایشنامه با تمرکز زیاد به آن توجه می‌کنید و برای فهم معنای غایی داستان، به مقایسه و تحلیل عناصر نمایش می‌پردازید.
وسایل و در واقع تجهیزات لابراتوار شما برای تحلیل نمایشنامه عبارت‌اند از اطلاعاتی که از نمادها دارید و اصول شعور متعارف؛ یعنی بر اساس اطلاعاتتان معنا و محتوای هر نماد را باز می‌شناسید و با ادراک متکی به اصول متعارف روابط اجزاء نمایش را تحلیل کرده و به تفسیر نمایش‌نامه می‌پردازید. برای مثال، رقص شیطانی پیرزن نماد قدرت گیری تاریکی است و در تقابل با حرکات جسورانه‌ی دخترک عشق، پیام نمایش حدیث مبارزه‌ی پایان ناپذیر خیر و شر است.
خواب‌های معمولی را نیز این گونه باید تحلیل کرد. درک پیام رویا را در سه گام می‌توان انجام داد:
گام اول: دنبال گره بگردید. نمادهایی که معانی‌شان در چالش با یکدیگرند.
گام دوم: نمادهایی که دلالت بر یکی از دو پایه‌ی گره دارند را دسته بندی کنید.
گام سوم: معنای هر نماد را در ارتباط با گره بازگشایی کنید.

یک رویا بین: من یک شب خواب دیدم یک جا کنار یک دختر نشستم و دارم با یک چیزایی توی دستم جادو انجام می‌دم. یادم نیست آن چیزا چی بود، ولی من به گل تبدیلشون می‌کردم.
اون دختر که یک جورایی صورتش نورانی بود و قیافه‌اش رو نمی‌دیدم با تعجب به کارهای من نگاه می‌کرد و گفت: من یک بار یک گل توی دستم گرفتم و روش تمرکز کردم و اون گل شروع به پرواز کرد. من همین که خواستم جوابش رو بدم از خواب بیدار شدم.

گام اول:
نماد دختر و پسر در چالش با یکدیگرند و گره‌ها عبارت‌اند از:
١.نشستن دختر و پسر در کنار هم.
٢.جادوی پسر در برابر تمرکز ساده‌ی دختر.
٣.بدل کردن ماده‌ای به گل در برابر به پرواز درآوردن گل.

گام دوم:
نمادهای مرتبط با دختر:
١. چهره‌ی نورانی
٢. نگاه متعجب

نمادهای مرتبط با پسر:
١. تقلای جادو
٢.خواست برای پاسخ دادن

گام سوم:
١.نشستن دختر و پسر می‌تواند هر معنایی داشته باشد؛ اما بنا به داستان رویا معنای خود را نشان می‌دهد: شرح توانشان برای انجام کار.
٢.پسر در تقلا برای جادوست و این عملی است که ذهنی پراگماتیسم انجام می‌دهد. جادو کردن با ساختن یک ساختمان چه فرقی می‌کند؟ به علاوه، پسر می‌خواهد پاسخ دهد و این واکنش ذهنی عملگرا است.

نکته‌ی ١: به نماد در رویا نقشی بیش از آنچه در رویا بازی می‌کند ندهید. اگر از لوله، آبی گل‌آلود می‌آید یا جنی شروع به رقصیدن می‌کند، این‌ها فقط مصالحی برای انتقال معنا هستند.

نکته‌ی ٢: وجه غیر قابل تشخیص نمادها را در رویا کنار بگذارید. برای مثال یک زن و مرد را در خیابان می‌بینیم که تیر می‌خورند و کشته می‌شوند؟‌ چه کسی آن‌ها را زده و چرا زده؟ مهم نیست، رویا چیزی برای فهم عامل قتل و دلیل آن به دست ما نداده، بلکه اشاره‌ی آن به چیز دیگری است. بنابراین، نگذارید ذهنتان درگیر رمزیابی‌های غیرقابل دست‌رس شود. ما نمی‌دانیم و اساساً مهم هم نیست، نکته‌ی مهم مرگ دو انسان و... است که در ادامه‌ی رویا خود را بروز می‌دهد. تصویر بعدی‌ای که رویا بین دیده، مرد در فضای مسقف گلوله خورده و در حالت مرگ از مادر رویابین درخواست بخشودگی به خاطر گناه پیشین می‌کند. چقدر دیر؟ و چرا ما باید زمانی که کار به آخر رسیده تازه یادمان بیاید که وجدانی هم داشته‌ایم و در آن تلمباری از فریادهای بخشش خواهی؟!

٣.صورت نورانی دختر نمایشگر دل پاک و بی‌آلایش اوست که حقایق درونش را آشکار می‌سازد و به کار پسر با کنجکاوی نگاه می‌کند چون واقعاً متعجب است که او چه دارد می‌کند و وقتی نتیجه را می‌بیند، به سادگی واکنش نشان می‌دهد. او گلی را توان پرواز داده و آن هم با تمرکز ساده‌ای. آنچه پسر با تکنیک به انجام می‌رساند، ساختن یک گل است. گل زیبایی و حس را باز می‌گوید و دختر با توجه‌ای این حس را به پرواز می‌آورد. تقابل دو روش عمل را می‌بنیم. پسر نماد تکنیک و صنعت است و در مقابل دختر نماد زیستن با محیط و احساس سرراست زندگی.

تکنیک: زمانی که درک معنای نمادی برایتان مشکل است، که این کار اصولاً تخصصی و در گام‌های اول فوق‌العاده پیچیده به نظر می‌رسد، رویا را مانند یک نمایشنامه از مقابل ذهنتان مرور کنید. پسر را می‌بینید که سر در کاری دارد (مهم نیست چه کاری، در ایجا جادو) و دختر را می‌بینید در بیان ماهیتی متفاوت (مهم نیت با چه رفتاری، در اینجا به پرواز آوردن گل با اشاره‌ی احساسش) و بعد به ساده‌ترین شکل ممکن به معنا دست می‌یابید. اولی سر در کار خود دارد و دومی سر در کار زندگی.

تفسیر نهایی: این رویا میدانی برای چالش ذهن رویابین است. در واقع، ما گاه به گرد خود پیله‌ای از «من می‌سازم، من می‌توانم» می‌تنیم. یادمان می‌رود که جهان پیرامون جدا از پیشرفت مراتب اجتماعی، کاری، فنی و حرفه‌ای میدانی برای درک مفاهیم انسانی، احساسی و کشف احساس زندگی نیز هست. برای طبیعت مردان بسیار پیش می‌آید که آنچنان غرق در مهارت خود می‌شوند، که مهارت برقراری ارتباط انسانی با محیط و دیگران را از دست می‌دهند و نقش حرفه‌ای خود را اولویت اول و تنها اولویت در برابر نقش‌های دیگر زندگی مانند نقش خویشاوند بودن، همسر بودن، دوست بودن و... قرار می‌دهند.



 

نوشته شده توسط علی آزاد در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت